تبليغاتX
مرد بارانی

مرد بارانی

من از چشمان سبزمان در شگفتم که حتی در زمستان هم بهاریست

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:12 توسط ا.گ| |

اي زن تو که بانويي چو زهرا داري/ گنج شرف و گوهر تقوا داري


حيف است اسير خود نمايي باشي/ آزاد به شيوه اي کذايي باشي


با زلف شلال به خيابان رفتن/يعني که به سوي دام شيطان رفتن


حيف است که از بلهوسان باشي تو / رقاصه به آهنگ کسان باشي تو


زن نيست عروسکي که کوکش بکنند/رقاصه به هر سبک و سلو کش بکنند


افسوس اگر که سست ايمان باشي/بازيچه ي نقشه هاي شيطان باشي


مگذار حجاب را بگيرند از تو / اين گوهر ناب را بگيرند از تو


حيف است به نيش خنده اي خام شوي/ زنجير طلا ببيني و رام شوي


با عشوه دل کسي ملرزان اي زن/ پايي ز ره خدا ملغزان اي زن


زنهار که زن ماکت آرايش نيست/ جز مايه افتخار و آسايش نيست

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:46 توسط ا.گ| |

امام زمان فرموده مردم گناه می کنن و من شب تا صبح گریه می کنم و میگم خدایا ببخشش، این گریه کن حسینه، این مشکی پوش حسین منه، این برای مادر کتک خورده ام گریه کرده، به خاطر گریه هاش خدایا ببخشش، من مرتب باید واسطه بشم تا عذاب برای شما نیاد.
مهدی برای ما گریه میکنه، چرا ما برای مهدی گریه نکنیم؟
جوانی که شب میخوابه بدون اینکه نیت کنه صبح برای نماز صبح بیدار بشه میتونه بگه من شیعه حجت بن الحسن هستم؟
جوانی که نه اهل نمازه، نه اهل خداست، نه اهل تهجده و خودش را شیعه مهدی میدونه؛ ایا این قلب امام زمان را تکه تکه نمیکنه؟
دختر شیعه که بي حجاب میاد و چادر فاطمه را کنار گذاشته، البته الان که دیگه مانتو هم کنار گذاشته شده و با بلوز و شلوار میان بیرون، گذشت حیا، دیگه حیا توی جامعه باقی نمونده! و این خانم هایی که آرایش کرده میان توی خیابان ها، دختری که تا چشمش می افته به یه پسر، نیشش تا بنا گوشش باز میشه، با چشمهاش داره هرزگی میکنه، این دختر شیعه، قلب مهدی فاطمه را تکه تکه نمیکنه؟
این زن هایی که با هفت قلم آرایش توی مجالس نا محرم ها شرکت میکنن، سیلی به حجت ابن الحسن نمیزنه؟
امام زمان از دست کی دلش خونه؟
از دست مسیحی ها، یهودی ها، یا ما شیعه ها؟

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:46 توسط ا.گ| |

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:15 توسط ا.گ| |

4هار برادر


چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند0
چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که
برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ،  صحبت می
کردند0
 اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم0
دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم0
سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره0

چهارمی گفت : همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوست
داشت و می دونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمی
بینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب
مقدس رو از حفظ بخونه0  این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال
اینو یاد گرفته0  من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صد
هزار دلار به کلیسا بپردازم0  مادر فقط باید اسم   فصل ها و آیه ها رو
بگه و طوطی از حفظ براش میخونه0


برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چارم قرار گرفتند0

پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: 0
میلتون( اولی )  عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تو
یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم. به هر حال
ممنونم0

مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای جالبی ساختی
که گنجایش 50 نفر رو دارد0  ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین
شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمی
کنم، ولی از این کارت ممنون هستم0
ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم0  پس هیچ وقت از
مرسدس استفاده نمی کنم0  خیلی تند  میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم0
.
.حدس بزنيد براي چهارمي چي گفته!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.









ملوین ( چهارمی ) عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و با
هدیه ات منو خوشحال کردی
.
.
.
.
.
.





جوجه ی  خیلی خوشمزه ای بود ! و
 من هیچ وقت مزه
 آن را فراموش نخواهم کرد ! ممنونم
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:49 توسط ا.گ| |

Design By : Night Melody